_تو چرا می جنگی؟

 پسرم می پرسد.

 

من تفنگم در مشت 

کوله بارم بر پشت 

بند پوتینم را محکم میبندم!

           مادرم

آب و آیینه و قرآن در دست

روشنی! در دل من می بارد!

پسرم بار دگر می پرسد:

_تو چرا می جنگی؟

با تمام دل خود می گویم:

_تا چراغ از تو نگیرددشمن!

 

منبع نوشته: کتاب ادبیات فارسی سال اول دبیرستان



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳٩٤ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : فاطمه | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.